Best View in Explorer 9+, Firefox 4+, Chrome 10+ or Opera 11+;
Download the new version and install:
فراخوانی ...
 
جمعه 27 مهر 1397 | الجمعه 8 صفر 1440 | Friday 19 October 2018
عملیات روانی
دلایل ناکامی جریان های روشن فکری و نواندیش در جامعه ی ایران /کالبدشکافی یک پدیده ی جامعه شناختی؛ نسخه چاپی RSS
  • دلایل ناکامی جریان های روشن فکری و نواندیش در جامعه ی ایران /کالبدشکافی یک پدیده ی جامعه شناختی؛ دلایل ناکامی جریان های روشن فکری و نواندیش در جامعه ی ایران /کالبدشکافی یک پدیده ی جامعه شناختی؛
    سه‌شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 8:29

    کالبدشکافی یک پدیده ی جامعه شناختی؛دلایل ناکامی جریان های روشن فکری و نواندیش در جامعه ی ایرانبا کمال تأسف، ورود روشن فکری به ایران، هیجانی و همراه با نوعی دین ستیزی بود. به تعبیر مقام معظم رهبری، جریان روشن فکری در ایران بیمار متولد شد: «از اولی که مسئله ی روشن فکری در ایران شکل گرفت، به وسیله ی کسانی به وجود آمد که اعتقادی به دین نداشتند.»flowplayer("player", "http://borhan.ir/scripts/flowplayer-3.1.5.swf"

    کالبدشکافی یک پدیده ی جامعه شناختی؛

    دلایل ناکامی جریان های روشن فکری و نواندیش در جامعه ی ایران
    با کمال تأسف، ورود روشن فکری به ایران، هیجانی و همراه با نوعی دین ستیزی بود. به تعبیر مقام معظم رهبری، جریان روشن فکری در ایران بیمار متولد شد: «از اولی که مسئله ی روشن فکری در ایران شکل گرفت، به وسیله ی کسانی به وجود آمد که اعتقادی به دین نداشتند.»
    گروه فرهنگی- اجتماعی برهان/ عباسعلی منصوری؛ قبل از هر سخن‏، یادآور می شود که هدف این نوشتار به هیچ روی ستیز و تعارض با روشن فکران نیست و نیز قصد دفاع از شخصیت یا جریان خاصی را دنبال نمی کند؛ بلکه هدف، بررسی مسئله ی مهمی است که حتی اگر به پاره ای از آن دست یابیم، در رفع بسیاری سوء فهم ها و یافتن راهکارها، مؤثر خواهد بود. لذا ابداً در اینجا نمی خواهیم که روشن فکری و روشن فکران را زیر ذره بین بگذاریم و با برکشیدن کاستی ها و لغرش های آنان، در صدد ضعیف جلوه نمودن جایگاه و شخصیت ایشان برآییم.
    سؤالی که این مقاله در صدد یافتن پاسخ آن است به خوبی در عنوان نوشتار منعکس است. اگر بخواهیم پاسخ درستی برای مسئله ی اصلی این نوشتار بیابیم و به کلی گویی و پندگونه سخن گفتن اکتفا نکنیم و دچار ابهام و مغالطه های ناخواسته نشویم، ابتدا باید مرادمان را از هر یک از واژه های مطرح شده در عنوان مقاله روشن کنیم؛ زیرا تا مادامی که معلوم نباشد مراد ما از روشن فکر و نواندیش کیست، مرادمان از مردم، چه طبقه ای از ایشان است و مراد از اقبال و عدم اقبال چیست، مقاله از ساختار منطقی و علمی برخوردار نخواهد بود. بنابراین نیل به این مقصود اقتضا می کند که ترتیب مباحث این نوشتار بدین صورت باشد
    1. لغت شناسی و بررسی تاریخی دو واژه ی روشن فکر و نواندیش
    2. نسبت دو مفهوم نواندیش و روشن فکر
    3. تعریف اصطلاحات عنوان
    4. بحث اصلی: علل عدم اقبال
    لغت شناسی و تاریخ واژه
    هرچند معنای مورد نظر ما در این نوشتار از واژه ی روشن فکر و روشن فکری، معنایِ اسمی و مفهوم اجتماعی واژه است، نه معنای لغوی و وصفی آن و مباحث نوشتار حول معنای اصطلاحی واژه است، اما آشنایی با سیر تطوری این مفهوم، به روشن تر شدن معنای اجتماعی و اصطلاحی این واژه کمک می کند. لذا ابتدا اشاره ای اجمالی به معادل های این واژه در زبان های دیگر و تاریخ تطور آن می کنیم.
    معادل های واژه ی روشن فکر در زبان انگلیسی، «Intellectual» و«Enlightened» است (حییم، ج 1، ص 950).
    معادل فرانسوی آن «Intellectual elle»، آلمانی «Intellektuelle»، اسپانیولی «Intellectual» و ایتالیایی «Intellectuale» است (احمدی، 1384، ص 17).
    معادل واژه ی روشن فکری در انگلیسی «Intellectualism»، در فرانسه «Intellectuelité» و در زبان لاتین «Intelligere» است (ویکی پدیا، دانشنامه ی آزاد، ذیل عنوان روشن فکری).
    البته گاه به اشتباه روشن فکری را معادل واژه ی «Enlightenment» ذکر می کنند که به معنای روشن گری است؛ اما روشنگری غیر از روشن فکری است. مفهوم روشنگری (Enlightenment) بر جریانی اطلاق می‏شود که هر مرجعی را به جز عقل انکار می‏کنند و تمام پدیده‏ها را با ملاک ‏«عقل مصلحت اندیش‏» می سنجند. دیگر اینکه روشنگری عمدتاً به یک جریان فکری که منجر به تحول اجتماعی شده است، اطلاق ‏می‏شود؛ در حالی که روشن فکری به ارائه ی مدل های فکری درباره ی زندگی و رفتار اجتماعی ‏نظر دارد (رضوی، 1379، ص 35). این واژه بیشتر مفهوم اجتماعی جامعه ی غرب است و در جامعه ی ایران، مصداق بیرونی وسیعی نداشته و ندارد.
    به لحاظ تاریخی، هنوز به دقت معلوم نیست که اصطلاح روشن فکر، چه در جهان غرب و چه در ایران، نخستین بار در چه زمان و در کدام متن به کار رفته است. هرچند شواهد و سندهایی در باب آغاز استعمال آن ارائه شده است، ولی مورد اجماع محققان نیست. اما با این وصف، آنچه یقینی است این است که واژه ی روشن فکر، اصطلاحی به نسبت جدید است که در زبان فرانسوی، برای نخستین بار در نیمه ی دوم دهه ی 1880، در ادبیات سیاسی به کار رفت. البته واژه ی انگلیسی «Intellectual» در میانه ی سده ی نوزدهم تا حدودی به معنای امروزی اش به کار می رفت.
    اما در ایران، آغاز استعمال واژه ی روشن فکر و روشن فکری به عصر مشروطه برمی گردد. نویسندگان دوران تدارکِ فکریِ انقلابِ مشروطه ی ایران، در برابر اصطلاح فرانسوی «Siécle des lumiéres» ترکیب «عصر منوّرالفکری» را به کار می بردند. در ادبیات اجتماعی و روزنامه نگاری سال های بعد، واژه ی «منورالفکر» با «روشن فکر» جایگزین شد؛ اما به تدریج، این واژه ی تازه به طور مشخص در برابر یک لفظ دیگر فرانسوی، یعنی «Intellectual elle» به کار رفت و در برابر مفهوم «Siécle des lumiéres» اصطلاح «عصر روشن گری» رایج شد (احمدی، 1384، ص 24).
    نسبت دو مفهوم نواندیش و روشن فکر
    «نواندیشی» در لغت به معنای ابتکار، خلاقیت، نوجویی، نوگرایی و نوآوری به کار می رود. در واقع مقصود از این معانی واژگانی، بیان اندیشه های نو و ارائه ی راه حل های جدید و تازه برای مسائل کهن و به کارگیری نوعی ابتکار است.
    روشن فکر، نواندیش، احیاگر، مصلح و متجدد، مفاهیمی هستند که اشتراک معنایی و مصداقی آن ها از اختلافشان بیشتر است و جغرافیای استعمال تقریباً یکسانی دارند، اما در باب نسبت دو مفهوم «نواندیش» و «روشن فکر»، به نظر می رسد که هرچند دو واژه با هم تفاوت هایی دارند که به آن ها اشاره خواهیم کرد، ولی این تفاوت آن قدر نیست که نتوان مبحثی مشترک راجع به آن ها مطرح نمود. مفهوم نواندیشی دینی در واقع نوعی جعل اصطلاح در برابر واژه ی روشن فکری دینی بوده است، اما تفاوت چندانی بین نواندیشی دینی و روشن فکری دینی در شاخصه ی اصلی این مفاهیم وجود ندارد، زیرا در هر دو مفهوم، نوعی تحول خواهی و دگراندیشی توأم با عقلانیت در مبانی نظری و معارف دینی، با توجه به نیازهای زندگی بشر امروز، وجود دارد. در نتیجه، ضرورتی در تفکیک بین دو مفهوم نواندیشی دینی و روشن فکری دینی نیست و لذا برای تحلیل مسائل نواندیشی دینی، می توان بحث را از مفهوم روشن فکری دینی آغاز کرد (دیبا، تیر 1389).
    اما با این همه قرابت مفهومی که بین دو واژه ی روشن فکر و نواندیش وجود دارد، بین آن ها تفاوت هایی نیز وجود دارد که اشاره بدان ها خالی از فایده نیست:
    1. مفهوم روشن فکر اعم از مفهوم نواندیش است. جغرافیای استعمال واژه ی روشن فکر، اکثر حوزه های علوم انسانی (اعم از دینی و غیردینی) و حتی متخصصان علوم دیگر را نیز شامل می شود؛ اما مفهوم نواندیش و نواندیشی یک مفهوم خاص تر است و خاستگاه ظهور و تطور آن در ادبیات دین پژوهی است، نه ادبیات اجتماعی. واژه ی روشن فکری برای خاص تر شدن، نیاز به انضمام واژه ی دین دارد، ولی واژه ی نواندیش در زمان کنونی، خود مشعر به مباحث دین است و محدوده ی فعالیت آن در حوزه ی دین نمود و استقرار یافته است.
    2. از لحاظ تاریخ پیدایش، واژه ی نواندیش متأخر از واژه ی روشن فکر است.
    3. واژه ی نواندیش نسبت به واژه ی روشن فکر یا بار منفی ندارد و یا بار منفی آن بسیار اندک است؛ چون به دلیل نوظهور بودن آن، هنوز مفهومی نشده است که جریان های اجتماعی فکری به وسیله آن از هم متمایز شوند و مشعر به اختلاف ها و تفاوت ها باشد. لذا در پهنه ی دین پژوهی، واژه ی نواندیشی دینی از محبوبیت و مقبولیت عام در میان دین پژوهان عصر نوین برخوردار است و کمتر ابهام و سوءتفاهم حول این واژه شکل گرفته است.
    دلایل عدم اقبال مردم به جریان های روشن فکری و نواندیش
    در اینجا هلیه ی بسیطه ی مسئله (یعنی اثبات اینکه مردم به روشن فکران اقبال دارند یا خیر) مسئله ی ما نیست؛ بلکه از پیش فرض های تحقیق حاضر است. فلذا وارد بحث راجع به آن نمی شویم، اما فقط به این نکته اشاره می کنم که مطالعه ی تاریخ روشن فکری در ایران مؤید این است که روشن فکران با اقبال مردم مواجه نبودند و سند تأییدکنند ه ی این مدعا، وضعیت فعلی جامعه ی امروزی ماست که هنوز روشن فکران در ایران طبقه ی قلیلی هستند که مخاطبان خاص دارند و هنوز خود ایشان، مردم را با خود همراه و همدل نمی بینند و احساس نمی کنند که در طول این مدت، جامعه در مسیر اهداف ایشان سیر نموده است.
    شاهد دیگر آنکه هرچند امروزه در ادبیات سیاسی اجتماعی ایران، واژه ی روشن فکر عموماً به معنای مثبت و مطلوب به کار می رود، اما یک معنای منفی نیز با خود حمل می کند و گاه در ادبیات عامیانه، روشن فکر را بر کسی اطلاق می کنند که تافته ا ی جدابافته است و از راه درست و صواب منحرف شده است. مثلاً اگر می خواهند از بی قید شدن فرد به مذهب حکایت کنند یا کسی را که اندیشه های رادیکال دارد وصف کنند، می گویند: «او دیگر خیلی روشن فکر است یا مثلاً خودش را روشن فکر می داند.»
    یکی از علل عدم اقبال مردم، خصوصاً طبقه ی متوسط و تحصیل کرده ها نسبت به نواندیشان این است که نگاه سلبی ایشان بر نگاه ایجابی شان غلبه دارد؛ یعنی اینکه وجه سلبی نظریه پردازی های این روشن فکران، چه در قلمرو سیاست و چه در سایر قلمروها، بر وجه ایجابی آن می چربد. اینان در بیان اینکه چه نمی خواهند و چرا آن را نمی خواهند، موفق عمل کرده اند، اما در بیان و شرح و بسط اینکه چه می خواهند و چرا آن را می خواهند و چه نظریه ی بدیلی به عنوان جایگزین نظریه ی موجود در دست دارند، چندان توفیق نداشته اند.
    اما عدم اقبال و اطمینان مردم نسبت به شخصیت ها و جریان هایی روشن فکری معلول یک عامل واحد نیست و می توان حداقل سه عامل برای آن برشمرد: مردم، روشن فکران و زمانه و حکومت ها. هر یک از این عوامل، نقش و سهمی متمایز در ایجاد فضای بی اطمینانی و بی اقبالی دارند.
    سهم روشن فکران
    1. تسلط نگاه سلبی و فقدان نگاه ایجابی:
    یکی از علل عدم اقبال مردم، خصوصاً طبقه ی متوسط و تحصیل کرده ها نسبت به نواندیشان این است که نگاه سلبی ایشان بر نگاه ایجابی شان غلبه دارد؛ یعنی اینکه وجه سلبی نظریه پردازی های این روشن فکران، چه در قلمرو سیاست و چه در سایر قلمروها، بر وجه ایجابی آن می چربد. اینان در بیان اینکه چه نمی خواهند و چرا آن را نمی خواهند، موفق عمل کرده اند، اما در بیان و شرح و بسط اینکه چه می خواهند و چرا آن را می خواهند و چه نظریه ی بدیلی به عنوان جایگزین نظریه ی موجود در دست دارند، چندان توفیق نداشته اند (فنایی، 1391). به عنوان مثال، می توان به چند مسئله ی اساسی اشاره نمود که نظریه های ایجابی در آن ها هنوز چندان شکل نگرفته است؛ حکومت، نسبت دین و اخلاق، کیفیت فهم متون دینی، راه مواجهه با مدرنیته و پدیده ی جهانی شدن، نوع مواجهه با فقه، نسبت فقه و اخلاق و...
    در شرایط بحران، مردم ممکن است به علت خستگی از یک شخص، حکومت یا جریان، به سخنان سلبی ابراز علاقه کنند، ولی این ابراز علاقه دوام ندارد و مقطعی و ناشی از شور است و پس از مدتی که راه نجات و حرکت به جلو را احساس نکنند، از این سخنان سلبی نیز خسته می شوند و دیگر شوقی به شنیدن آن ندارند.
    در شرایط عادی، میل مردم به شنیدن سخنان ایجابی، به مراتب بیشتر از سخنان سلبی است و به کسی چشم امید می دوزند که وعده های ایجابی به ایشان می دهد.
    نفی بدون اثبات و پیشبرد پروژه ی سلبی عاری از ایجاب، علاوه بر اینکه اقبال مردم به روشن فکران را کاهش می دهد، بعضاً راه را بر گفتمان هایی هموار می کند که خود روشن فکران هیچ گاه بدان رضا نمی دهند. بررسی چرایی غلبه ی این نگاه سلبی، خود یک تحقیق جداگانه می طلبد که بسیار مفید هم خواهد بود.
    2. شکاکیت و نسبی گرایی افکار ایشان:
    اینکه شکاکیت امری عارضی برای جریان ها و شخصیت های روشن فکری است یا از مؤلفه ها و ویژگی های جدانشدنی ایشان است خود یک مسئله است، چون برخی بر این عقیده اند که نوعی شکاکیت لازمه ی خرد مدرن و قطعاً لازمه ی روشن فکری است. ما فارغ از پیگیری چندوچون این مسئله، تأثیر منفی آن بر روی مخاطبان و خوانندگان را مد نظر داریم.
    معمولاً مخاطبان روشن فکران با مطالعه ی آثار و ایده های ایشان، این نکته را لمس می کنند که سیستم فکری روشن فکران به نوعی شکاکیت و نسبی گرایی می انجامد. هرچند در واقع خود روشن فکران نسبی گرا نباشند، ولی حداقل شکاکیتی غیرمسئولانه را منتشر می کنند و این احساس را به مخاطبان خود القا می نمایند. شاید یکی از علل این برداشت، همان غلبه ی سلبی گرایی بر اندیشه های ایشان است.
    همین احساس حرکت به سوی شکاکیت، یکی از علل عدم اقبال مردم به روشن فکران است، زیرا بدنه ی کلی جامعه و میل فطری بشر دنبال ثبات و یقین است و از نسبیت وحشت دارد. لذا در مقابل هر امری که سیستم فکری ایشان را به نوعی بی ثباتی بکشاند، مقاومت نشان می دهند و هیچ گاه نمی توانند خود را پیروان منادیان این راه قلمداد کنند.
    3. نوع مواجهه ی ایشان با سنت:
    ذکر این نکته را مقدم می دارم که مراد از نقد و مواجهه با سنت، در اینجا، معنای خفیف خرافه ستیزی نیست، بلکه معنای متعالی تر آن مراد است؛ یعنی نقد نوع نگاه، روش فکری، ترس ها و آمال ها، پیش فرض ها و مبانی. وجه مشترک همه ی جریان های روشن فکری، نقادی سنت است. آنچه تفاوت دارد، نوع نقد، شدت و ضعف آن و گستردگی، منظر، مفاهیم و شیوه ی نقد است. نقد سنت یکی از شاخص ها و عمده ی وظایف روشن فکری است و اصلی ترین عامل شهرت و تمایز ایشان نیز همین مطلب است؛ تا جایی که برخی مدعی اند که کار اصلی روشن فکر، نقد سنت است و نحله های مختلف روشن فکری را باید از چگونگی نقدی که نسبت به سنت می کنند تمیز داد (ثقفی، 1379، ص 7).
    دل بستگی مردم به آداب و سنن امری است که نیاز به بحث و اثبات ندارد و ما در زندگی روزمره ی خود، شاهد این حقیقت هستیم. در قرآن بارها به مجادله ی مشرکین و کفار با انبیا بر سر اقتدای ایشان به شیوه و سنت پدرانشان اشاره شده است. دل بستگی انسان ها به مکان، فرهنگ و تاریخ خود، نمودی از سنت گرایی است. مردم حتی نقدهای منصفانه به سنت خود را به تلخی و دشواری می پذیرند. حال اگر کشوری صاحب دیرینه و تاریخ بلندی باشد و انباشتگی سنت هایش بیشتر باشد، هم هنجارها و معیارهای کلان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شان در بستر سنت شکل می گیرد و هم مردم بیشتر هویت خودشان را مرهون سنت می دانند. لذا این جوامع رویارویی و جدال بیشتری با روشن فکری دارند و روشن فکران در این جوامع باید با احتیاط بیشتری اقدام و رفتار نمایند.
    اما واقعیت این است که نسبت نواندیشی و سنت گرایی لزوماً نسبت تضاد و تعارض نیست و حداقل می توان دو گونه نو گرایی داشت؛ یک نوگرایی سنت باورانه و یک نوگرایی سنت ستیزانه (همتی، 1385). لذا روشن فکران می توانند در نقد سنت، کمال متانت، تدریج و کیاست را رعایت نمایند.
    معمولاً مخاطبان روشن فکران با مطالعه ی آثار و ایده های ایشان این نکته را لمس می کنند که سیستم فکری روشن فکران به نوعی شکاکیت و نسبی گرایی می انجامد. هرچند در واقع خود روشن فکران نسبی گرا نباشند، ولی حداقل شکاکیتی غیرمسئولانه را منتشر می کنند و این احساس را به مخاطبان خود القا می نمایند. شاید یکی از علل این برداشت همان غلبه ی سلبی گرایی بر اندیشه های ایشان است.
    اما نوع ورود روشن فکری به ایران و رفتار روشن فکران به جامعه چنین القا نمود که ایشان دشمنان سنت هستند و سنت از جانب ایشان در خطر است؛ خصوصاً در عصر مشروطه و اوایل دوره ی پهلوی که روشن فکران تمایلات افراطی به غرب داشتند و بیشتر و صریح تری با سنت ها در ستیز بودند. ستیز و مجادله ی ایشان بیشتر متوجه آداب اجتماعی و ملموس مردم (نه نوع نگاه و نظر مردم و بنیان های فکری و خاستگاه های فکری ایشان) بود. لذا این احساسِ خطر بیشتر احساس می شد. این نگاه طبیعتاً مردم را به واکنش در مقابل ایشان سوق می دهد. البته انصاف حکم می کند که اعتراف کنیم در چند دهه ی اخیر، نوع تعامل روشن فکران با سنت، محتاطانه تر و هوشیارانه تر بوده است؛ اما هنوز حافظه ی تاریخی مردم نسبت به روشن فکران اولیه، حاکم بر قضاوت های ایشان است.
    4. نوع برخورد و رفتار ایشان با علما و نهادهای دین:
    در ایران قدرتمندترین یا یکی از قدرتمندترین گروه ها، روحانیون و رجال دین هستند و نیازی به اثبات تأثیرگذار بودن ایشان در مناسبات سیاسی و اجتماعی نیست. مطالعه ی برگ هایی از تاریخ، خصوصاً از عصر صفوی تا کنون، بهترین سند این مدعاست.
    در چنین وضعیت و سرزمینی، روشن فکر جهت نیل به اهداف خود، نه تنها باید از مجادله و تقابل با روحانیت پرهیز کند، بلکه باید با کیاست از توان ایشان استفاده کند؛ چه آنکه یکی از راه های اصلاح و تغییر، اصلاح نگاه رجال دینی است.
    اما تاریخ روشن فکری در ایران خلاف این را نشان داده و می دهد. جریان روشن فکری از اوایل دوره ی مشروطه و به ویژه در دوره ی پهلوى و پس از آن، جهت مخدوش کردن سیماى روحانیت نزد مردم ایران، تلاش آگاهانه یا ناآگاهانه داشتند؛ به گونه ای که از آغاز حرکت روشن فکری و تجددطلبی مردم این چنین احساس کردند که این دو گروه در مقابل هم هستند. این امر سبب موضع گیری علما و منبری ها علیه ایشان شد و مردم به منظور دفاع از دین (چون دین را با روحانیت می شناسند) روشن فکران را در مقابل خود احساس نمودند.
    5. دین ستیزی برخی روشن فکران:
    از آنجایی که در کشورهای اسلامی بخش قابل توجهی از رفتارها و نوع نگاه ها و تفکر مردم برخاسته از دین است، تمام جریان ها و شخصیت های روشن فکری یکی از اصلی ترین راه های اصلاح و تغییر را پالایش دین و تحریف زدایی از آن می دانند. تقریباً همه ی ایشان به این واقعیت اجتماعی تاریخی اذعان دارند که دین، در جامعه ای نظیر ایران، قدرتمند و ریشه دار است و تحقق هر نوع تعامل با مدرنیته و اصلاح گری در گرو بهره گیری سنجیده از این سنت قدرتمند و کوشش در راستای پالایش نقادانه ی آن است. لذا روشن فکران، خواه ناخواه وارد بحث در مورد دین و آموزه های آن می شوند.
    ولی با کمال تأسف، ورود روشن فکری به ایران، هیجانی و همراه با نوعی دین ستیزی بود. به تعبیر مقام معظم رهبری، جریان روشن فکری در ایران بیمار متولد شد: «از اولی که مسئله ی روشن فکری در ایران شکل گرفت، به وسیله ی کسانی به وجود آمد که اعتقادی به دین نداشتند.» (18 تیر 61)
    چهره های شاخص نخستین تیپ روشن فکری در ایران، آخوندزاده، ملکم خان، طالبوف، سیاح، آقاخان کرمانی و سپهسالار هستند که با شدت و ضعف‏هایی، به مذهب بی‏اعتنا بودند یا در ستیز با مذهب قرار داشتند و معتقد بودند که باید برای ‏رشد و ترقی، به الگوی رشد غرب و مدرنیته اقتدا کنیم. این دین ستیزی، خصوصاً در قالب فقه ستیزی بوده است و شریعت زدایی از حیات اجتماعی و سیاسی، هدف و آمال برخی از این چهره ها بود.
    در زمان کنونی نیز برخی از نواندیشان، به جهت نگاه فلسفی و پدیدارشناسانه به دین، سعی در فهم دین بدون هیچ گونه پیش فرض اولیه دارند. این رویکرد به هیچ عنوان هدف اصلی خود را دفاع از دیانت خاصی قرار نمی دهد: «برخی از ایشان نیز در مقابل پرسش های مطرح شده، آن قدر به دنبال پارادایم های غیردین می روند که ناخودآگاه التقاط اندیش می‏شوند؛ درحالی که ‏نماز، روزه، حج، جهاد و دیگر ضروریات دین اسلام را ترک نمی‏کنند.» (رحیم پور، 1379، ص 133)
    این نوع نگاه سبب شده است که مردم ایشان را جزء دلسوزان و مدافعان دین ندانند و به سخن ایشان با تردید بنگرند.
    جامعه ی ایرانی روشن فکران، خصوصاً نواندیشان معاصر، در توجه به جنبه های تئوری، افراط می کنند و وقت و انرژی فکری و مادی روشن فکران مسلمان در درجه ی اول صرف آشنایی، جذب ایده ها و مفاهیم نظری می شود. جنس نقد و سخن ایشان از نوع نقدها و نظریه های انتزاعی و تئوریک صرف است. چنین رویکردی سبب می شود اولاً نقدها کمتر معطوف به نیازهای فوری اجتماع باشد و ثانیاً فرصت بررسی و تحقیق در شرایط عینی یا کاربردی کردن ایده ها و نظریه ها از دست می رود.
    6. هم زبان نبودن با مردم
    درست است که روشن فکر به سبب بینش قوی تر و فهم عمیق تر نمی تواند با بدنه ی جامعه همدل شود و مثل ایشان بیندیشد، اما عقل حکم می کند که جهت رسیدن به اهدافش با زبان مردم سخن بگوید. این در حالی است که در جامعه ی ایرانی، روشن فکران، خصوصاً نواندیشان معاصر، در توجه به جنبه های تئوری، افراط می کنند و وقت و انرژی فکری و مادی روشن فکران مسلمان در درجه ی اول صرف آشنایی، جذب ایده ها و مفاهیم نظری می شود. جنس نقد و سخن ایشان از نوع نقدها و نظریه های انتزاعی و تئوریک صرف است. چنین رویکردی سبب می شود اولاً نقدها کمتر معطوف به نیازهای فوری اجتماع باشد و ثانیاً فرصت بررسی و تحقیق در شرایط عینی یا کاربردی کردن ایده ها و نظریه ها از دست می رود.
    برخی این را ناشی از عدم آشنایی کافی روشن فکران با مردم می دانند و معتقدند که «روشن فکران مردم را با تصوری که از کتاب ها و مقالات سیاسی به دست آورده اند می شناسند و کمتر پروای این را داشته اند که سخن برای چه گوشی می گویند. ظاهراً گوش اکثریت مردم در طی صد سال اخیر، چندان آماده ی شنیدن سخن روشن فکران نبوده است. روشن فکران هم حرف هایی را که به گوش شان خوش آمده بود می گفتند و می نوشتند و در شرایطی که مردم با معانی و مفاهیم سیاست جدید آشنا نبودند، سخن روشن فکری اروپا را تکرار می کردند.» (داوری اردکانی، 1392)
    سهم مردم
    عدم اقبال مردم به شخصیت ها و جریان های روشن فکری فقط معلول نقص و اشتباهات روشن فکران نیست، بلکه از جهاتی نیز مردم در این امر دخیل اند و اگر قرار است چیزی یا کسی مورد عتاب و خطاب قرار گیرد، مردم از این عتاب مستثنا نیستند. هرچند که نقش منفی مردم گاه ناآگاهانه و غیرقابل تحذیر است.
    1. ترس از تغییر و اصلاح: روحیه و مزاج اکثر مردم ثبات خواهی و محافظه کاری است و تغییر را خطرناک و برهم زننده ی نظم موجود تلقی می کنند. حتی ممکن است که معتقد نباشند که سنت امروز بهترین است، اما ترس این را دارند که تغییر، وضع را بدتر کند. این ویژگی روانی اکثریت جامعه در تمام جوامع بشری است و در همه ی اعصار و فرهنگ ها چنین بوده و هست.
    2. ایمان گرا بودن مردمان شرقی: یکی از عنصرهای اصلی روشن فکری، عقل گرایی و نگریستن به امور از دریچه ی عقل و استدلال است. نقد و انتقاد از مشخصه های روشن فکران است و منشأ و محرک نقدها، غلبه ی عقل گرایی و عقل محوری است. لذا اگر در مملکتی و بر مردمانی مزاج عقلی غالب باشد، سخن روشن فکران هم زودتر فهم می شود و هم زودتر بدان رغبت نشان داده می شود. به نظر می رسد ایران از این حیث جزیره ی رؤیایی روشن فکران نیست، زیرا یکی از ویژگی های روانی مردم ایران و کشورهای شرقی این است که اشراق در زندگی روزمره و حتی در منش فکری ایشان، غلبه دارد و میل درونی مردم به سوی باطنی گری و عرفان است. یکی از نشان های این مدعا وجود نهضت های حدیث گرایی و فلسفه ستیزی و غلبه ی فلسفه های افلاطونی و صدرایی در جوامع علمی است. مردمان این ناحیه حتی اگر در مقام اندیشه ، عقل گرا باشند، در مقام عمل، بیشتر میل به اشراق و ایمان گرایی دارند. لذا همدلی ایشان با تفکرات اصلاحی و روشن فکری، که غلبه در آن ها با عقل گرایی باشد، کُند و زمان بر است.
    3. تبلیغات ناآگاهانه یا مغرضانه: یکی از عوامل ایجاد بی اعتمادی و بی میلی به روشن فکران، تبلیغات منفی دشمنان ایشان است. مراد ما از دشمنان در اینجا، بیشتر از اینکه محققان و دانشمندان مخالف با روشن فکری باشد، عامه ی متعصب در دین است که دشمنی ایشان با دشمنی محققان قابل قیاس نیست و ضرر آن به مراتب بیشتر است، زیرا مخالفت محققان آگاهانه ، منصفانه تر و سبب اصلاح است؛ اما عامه ی مردم، به دلیل احساس در خطر بودن دین، نسبت به روشن فکران رعایت انصاف را نمی کنند و مغرضانه علیه ایشان تبلیغ می نمایند. گاه ایشان را بی دین معرفی می کنند، گاه سخنان ایشان را ناقص روایت می کنند، گاه گویندگان از ایشان را تهدید یا طرد می کنند، گاه در تعاملات فامیلی و کاری، این دیدگاه ها را ملاک اصلی تعامل خود قرار می دهند و...
    سهم زمانه:
    منظور از «زمانه» ویژگی های عصر روشن فکران و نقش حکومت های زمانه ی ایشان است:
    1. در ایران چون یکی از اضلاع و شاید اولین ضلع نیازمند به اصلاح و تغییر، حکومت ها و دولت ها بودند، روشن فکری و روشن فکران معمولاً ناقدان حکومت بوده و هستند و از آنجایی که یکی از دستاوردهای روشن فکری محدود نمودن قدرت و ثروت حکومت داران است، این امر معمولاً سبب ایجاد نوعی تقابل و تعارض بین ایشان شده است و غالباً رجال حکومتی در مخدوش کردن نظر مردم نسبت به روشن فکران کوتاهی نمی کردند.
    2. نوع ورود جریان روشن فکری به ایران به گونه ای بود که زمینه ی ایجاد نگاه های منفی در میان مردم را فراهم نمود. اولاً روشن فکری در ایران و اکثر کشورهای اسلامی کالایی وارداتی است، نه برخاسته از زمینه های فکری اجتماعی. لذا بالتبع همراهی اجتماعی و فکری با این پدیده آن گونه که باید باشد، نبوده است که در این باب، بحث فراوان شده و نیازی به بحث مجدد ندارد.
    ثانیاً جریان روشن فکری در ایران به تدریج وارد نشد و تقریباً از سرعتی برخوردار بود که برای نهادینه شدن امور در جامعه ی انسانی کافی نبود. روشن فکران وقتی به فاصله ی عمیق میان خود و غرب پی بردند و بر ناتوانی خویش در کلیه ی عرصه ها آگاه شدند و کشور را در آستانه ی فروپاشی و ملت را گرفتار در آتش قهر و فساد و نابرابری و جهل و ستم دیدند، بی صبرانه می خواستند در کوتاه ترین زمان و با کمترین فرصت و هزینه، ره چندساله را یک شبه طی کنند. ناگزیر شتاب زده به جست و جوی علل ضعف خویشتن و قوت و برتری «بیگانه» برآمدند و زمان زیادی برای تأمل و تحقق نداشتند. لذا به هر آنچه در نخستین نگاه به چشم می آمد بسنده کردند و دست به کار اصلاح امور شدند. لاجرم خصلت شتاب زدگی به صورت یک بیماری فراگیر، دامن گیر جامعه ی روشن فکری شد که تا امروز آنان را رها نساخته است (پیمان، 1386). این امر سبب شد که خطاهای ایشان بسیار شود و این خطاها از ارج و منزلت ایشان نزد مردم بکاهد.
    ثالثاً خاستگاه روشن فکران اولیه ی ایرانی برگرفته از بدنه ی اصلی مردم نبود و روحانیت نیز با تأخیر وارد این حوزه شدند و همچنین هیچ گاه خود را منادی روشن فکری نمی دانستند. نداشتن طبقه ی اجتماعی وسیع سبب می شود که از جلب نظر اقشار جامعه ناتوان باشند و نتوانند پیام خود را به مردم برسانند و پیام مردم را بگیرند.(*)
    منابع:
    احمدی، بابک، کار روشن فکری، نشر مرکز، تهران، 1384.
    بشیریه، حسین، جامعه‏شناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، تهران، نشر نی، 1376.
    پیمان، حبیب الله، آسیب شناسی روشن فکری مذهبی، سمینار آسیب شناسی روشن فکری دینی، مؤسسه ی گفت وگوی ادیان، 15 شهریور 1386.
    ‏حییم، سلیمان، فرهنگ معاصر انگلیسی ـ فارسی بزرگ، تهران، انتشارات فرهنگ ‏معاصر، 1376.
    خامنه ای، سید علی، بیانات مقام معظم رهبری، درس تفسیر، 18 تیر 61.
    داوری اردکانی، رضا، بررسی نقش نخبگان در سیاست امروز ایران (گفت وگو)، مصاحبه کننده: منوچهر دین پرست، آکادمی مطالعات ایرانی لندن، 1 مرداد 1392.
    دهخدا، علی اکبر، لغتنامه ی دهخدا، چاپ اول از دوره ی جدید، تهران، 1373.
    دیبا، حسین، گفت وگو در زمینه ی «نواندیشی دینی»، پایگاه خبری تحلیلی فردا، تیر 1389.
    رحیم پور، حسن، «کالبدشکافی جریان روشن فکری جامعه ی امروز ایران»، اندیشه ی حوزه، سال ‏ششم، شماره ی سوم، 1379.
    رضوی، مسعود، روشن فکران، احزاب و منافع ملی (گفت وگوهایی با متفکران معاصر ایران)،تهران، انتشارات فرزان، 1379.
    ثقفی، مراد، مصاحبه ی روشن فکری و سنت، فصلنامه ی بازتاب اندیشه، شماره ی 6، شهریور 1379.
    فنایی، ابوالقاسم، کارنامه ی روشن فکران دین دار در قلمرو اخلاق، سایت نیلوفر، منتشرشده در 30 اسفند 1391.
    همتی، همایون، امام خمینی (ره) و نواندیشی ­دینی، بخش آخر، روزنامه ی همشهری، 2 شهریور 1385.

    *عباسعلی منصوری؛ دانشجوی دکتری فلسفه/انتهای متن/



    مقاله
    شماره مطلب: 23161
    دفعات دیده شده: 1870 | آخرین مشاهده: 2 ساعت پیش