Best View in Explorer 9+, Firefox 4+, Chrome 10+ or Opera 11+;
Download the new version and install:
فراخوانی ...
سند راهبردهای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۱۷) چاپ RSS
  • سند راهبردهای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۱۷) سند راهبردهای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۱۷)
    شنبه 2 دی 1396 ساعت 18:20

    چین و روسیه به عنوان تهدید نهایی؛ چرا راهبرد جدید امنیت ملی آمریکا تا این حد ایران ستیز است؟+ دانلود سند چهار راهبرد اصلی در سند جدید، مهمترین قسمت آن در راهبرد سوم و شرح

    سند امنیت ملی

    چهار راهبرد اصلی در سند جدید، مهمترین قسمت آن در راهبرد سوم و شرح قابل تأمل از دلایل محدودسازی چین و روسیه از موارد دیگری است که می توانید در این گزارش به اختصار بخوانید.

     سند راهبردهای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۱۷) از سوی کاخ سفید منتشر شد. در این میان، دو بخش از سند بیش از همه از اهمیت برخوردار است: اولی اینکه چین و روسیه به عنوان دو تهدید اصلی برای آینده هژمونی آمریکا بر جهان معرفی شده اند و دوم اینکه برجسته نمایی تهدید ایران به جای اسرائیل و دیگران در منطقه غرب آسیا در دستور کار دولت ترامپ قرار گرفته است.

    چهار راهبرد اصلی در سند امنیتی ملی ترامپ

    سند ۲۰۱۷ از چهار راهبرد اصلی سخن می گوید که اولی در مرکز و اولویت اصلی است و پس از آن اولویت های بعدی قرار دارد. حفاظت از فرهنگ و سبک زندگی آمریکای در کنار مردم و سرزمین ایالات متحده اولویت اصلی دولت آمریکا قرار گرفته است زیرا یک ملت بدون فرهنگ خود، گویی بخشی از ملت دیگر است بنابر این بدون حفاظت از فرهنگ، حفاظت از ملت آمریکا معنایی ندارد. در اولویت بعدی، تداوم پیشرفت و شکوفایی این ملت است که نتیجه آن تقویت قدرت ایالات متحده است.

    در حلقه بعدی با قدرتی که به دست آمده، امنیت آن تأمین شده و دائماً در حال بازتولید و افزایش است، می توان دولت های رقیب و دشمنان تهدیدساز را بدون درگیری خشونت آمیز و هزینه ساز به سمت منافع آمریکا سوق داد و مجبور کرد. در این فرآیند فشار، تقویت مزیت های نسبی ایالات متحده و هماهنگی با متحدان خارجی نقش تعیین کننده ای دارد. در مرحله آخر و در اولویت بعدی نسبت به رفع تهدیدها، تأمین روند گسترش نفوذ ارزش های آمریکایی در جهان در دستور کار واشینگتن قرار گرفته است تا تسهیل کننده گسترش هژمونی ایالات متحده بر جهان باشد.

    مهمترین قسمت سند؛ راهبرد سوم: حفظ صلح از طریق افزایش قدرت با ترجیح مؤلفه های قدرت سخت بر نرم

    مشاوران امنیتی دانلد ترامپ سه لایه از بازیگرانِ تهدیدکننده امنیت آمریکا در عرصه بین الملل را در توضیح راهبرد سوم ترسیم می کنند: «قدرت های تجدیدنظرطلب چین و روسیه، دولت های سرکش ایران و کره شمالی و سازمان های فراملیتی تهدیدبرانگیز به ویژه گروه های تروریستی جهادی» . راهبردنگاران دولت ترامپ، این سه تهدید را جبهه مقابل «جوامع آزاد» معرفی می کنند و در تشریح آن به توضیح نسبتاً جدیدی در مورد چین و روسیه اشاره می کنند که جای تأمل دارد:

    «چین و روسیه می خواهند جهانی را شکل دهند که دقیقاً در نقطه مقابل ارزش ها و منافع ایالات متحده  قرار گیرد. چین به دنبال بیرون راندن ایالات متحده از منطقه هند-اقیانوس آرام، گسترش دادن الگوی اقتصاد دولتی خود و نظم بخشیدن دوباره به منطقه به نفع خود است. روسیه هم می خواهد بار دیگر جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت تحکیم و در نزدیکی مرزهای خود حوزه نفوذ ایجاد کند. لزوما اهداف این دو کشور منطبق نیست. ایالات متحده  آمادگی دارد در زمینه های مرتبط با منافع مشترک با هر دو کشور همکاری کند.

    برای چندین دهه سیاست ایالات متحده در این باور ریشه داشته که حمایت از افزایش قدرت چین و پیوستن آن به نظم بین المللیِ پس از جنگ می تواند به لیبرال سازی این کشور منجر شود. اما برخلاف آنچه امید می رفت، چین قدرت خود را به بهای تضعیف حاکمیت سایر کشورها توسعه داد. چین به جمع آوری و بهره گیری از اطلاعات در مقیاسی بی نظیر و توسعه برخی از ویژگی های نظام خودکامه خود ازجمله فساد مالی و نظارت شدید بر مردم پرداخت. این کشور با اختصاص بودجه بسیار درحال ساخت توانمندترین ارتش جهان بعد از ایالات متحده  است. زرادخانه هسته ای چین درحال توسعه بوده و از تنوع بالایی برخوردار است. بخشی از نوسازی ارتش چین و توسعه اقتصادی این کشور مرهون دسترسی آن به نوآوری های اقتصادی ایالات متحده  ازجمله دانشگاه های این کشور است که در سطح جهان از رده بالایی برخوردارند.

    هدف روسیه تضعیف نفوذ ایالات متحده در جهان و جداکردن واشنگتن از متحدان و شرکایش است. روسیه به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و اتحادیه اروپا به عنوان تهدید می نگرد. روسیه در حال سرمایه گذاری روی توانمندی های نظامی جدید از جمله سامانه های هسته ای (که همچنان مهمترین تهدید وجودی ضد ایالات متحده محسوب می شود) و توانایی های بی ثبات کننده سایبری است. روسیه با بکارگیری شیوه های جدید خرابکاری به مداخله مخفیانه در امور سیاسی دیگر کشورهای جهان مشغول است. ترکیب بلندپروازی روسیه و افزایش توانایی های نظامی آن مرزی بی ثبات در منطقه اوراسیا ایجاد کرده، جایی که خطر بروز درگیری به دلیل محاسبات نادرست روسیه درحال افزایش است.»

    سیاست اصلی دولت ترامپ در مقابله با این سه تهدید (قدرت های تجدیدنظرطلب، دولت های سرکش و سازمان های تروریستی) به کارگیری همه توان داخلی ایالات متحده بدون رودربایستی و ائتلاف با همه متحدان خارجی و دولت های همراستا است:

    «ایالات متحده  به دنبال همکاری با رقبا آن هم از موضع قدرت است. برای رسیدن به این هدف، باید مطمئن شویم که توان نظامی ما از همه برتر است و کاملاً با توان نظامی متحدانمان و همه اهرم های قدرت ما هم آهنگ و یکپارچه است. برخورداری از یک ارتش قدرتمند تضمین می کند که دیپلمات های ما می توانند از موضع قدرت عمل کنند. در چنین صورتی، ما به همراه متحدان و شرکایمان نسبت به هرگونه تجاوزی به منافع ایالات متحده بازدارنده خواهیم بود و درصورت بروز تجاوز، آن را شکست می دهیم و احتمال مدیریت کردنِ رقابت، بدون بروز درگیری های خشونت آمیز و همراه با حفظ صلح را افزایش می دهیم.»

    **ترامپ و مهمترین مشاوران امنیتی وی (از راست) پمپئو، پنس و مک مستر**

    نکته مهم در بکارگیری توان داخلی، سهم عمده ای است که دولت ترامپ به ابزار قدرتِ سخت داده و گویی به دوران استعمار کهن و فتح سرزمین ها با قدرت باروت بازگشته است. نشانه این امر، آن است که در این سند امنیتی در زمینه توان داخلی برای مقابله با بازیگرانِ تهدیدکننده امنیت آمریکا در عرصه بین الملل، بر تقویت مزیت نسبی واشینگتن تأکید و از حوزه ها و مؤلفه های زیر به عنوان مواردی نام برده شده است که آمریکا باید مزیت نسبی خود را تقویت کند تا در همکاری ها و تعاملات و تخاصم ها دست بالا را برای منافع خود تضمین کند:

    قدرت نظامی، صنایع دفاعی، توان هسته ای، توانمندی های فضایی، فضای سایبر، توانمندی های اطلاعاتی. ترجیح قدرت سخت بر نرم در این زمینه کاملاً روشن است.

    در این سند تأکید شده که دولت های گذشته آمریکا از زمان فروپاشی شوروی دائماً بر طبل کاهش بودجه نظامی کوبیده اند بر اساس این باور نادرست که مردمان جهان، خود به سمت ارزش های دنیای آزاد حرکت می کنند و همین «غفلت» موجب شده که دولت هایی مانند چین و روسیه، خلأ قدرت را در برخی مناطق جهان پر کنند:

    «از دهه ۱۹۹۰ ایالات متحده تاحد زیادی از آسودگی خاطر راهبردی برخوردار بود. ما تصور می کردیم که برتری نظامی ما تضمین شده است و برقراری صلح دموکراتیک اجتناب ناپذیر است. ما بر این باور بودیم که گسترش اعتقادات لیبرال دموکرات و گسترش شمول آن می تواند به طور بنیادی ماهیت روابط بین المللی را تغییر دهد و اینکه رقابت می تواند راه را برای همکاری صلح آمیز باز کند. ایالات متحده  به جای افزایش توانایی های نظامی خود همزمان با افزایش خطراتی که امنیت ملی ما را تهدید می کردند، به طور چشمگیری به کوچک سازی ارتش تا پایین ترین سطح خود از سال ۱۹۴۰ پرداخت. نیروی مشترک به جای توسعه توانایی های مهم خود وارد تقریبا یک دهه تعطیلات خرید شد که در جریان آن تهیه سامانه های تسلیحاتی جدید بسیار محدود بود...

    ما به اشتباه بر این باور بودیم که فن آوری می تواند خلاء کاهش ظرفیت ها را پر کند، یعنی کاهش توانایی اعزام نیرو به منظور غلبه نظامی، حفظ دستاوردها و دستیابی به نتیجه سیاسی مطلوب. ما خود را متقاعد کرده بودیم که تمام جنگ ها با حفظ فاصله و با کمترین تلفات به سرعت به پیروزی منجر خواهند شد. وقتی ما در چنین شرایطی بودیم، دوران رقابت قدرت های بزرگ بازگشت. در این زمان بود که چین و روسیه تحکیم نفوذ خود را در منطقه و جهان آغاز کردند. امروز آنها از توانایی های نظامی بهره می گیرند که برای ممانعت از دسترسی ایالات متحده در شرایط بحرانی و به چالش کشیدن توانایی ما برای اجرای آزادانه عملیات در مناطق مهم تجاری در دوران صلح طراحی شده اند. خلاصه آنکه آنها برتری های ژئوپلیتیکی ما را به چالش می کشند و تلاش می کنند نظم بین المللی را به نفع خود تغییر دهند.

    علاوه بر آنکه امروزه دسترسی به توان بازدارندگی بسیار پیچیده تر از زمان جنگ سرد است. دشمنان با شیوه جنگ ایالات متحده  آشنا شدند و سرمایه گذاری بر روی توسعه توانایی هایی که نقاط قوت ما را هدف می گرفتند آغاز کردند و درصدد بهره گیری از نقاط ضعف ما بر آمدند. توسعه سلاح های دقیق و ارزان قیمت و استفاده از ابزار سایبری به رقبای دولتی و غیر دولتی ایالات متحده  اجازه داد در عرصه های مختلف به این کشور آسیب برسانند. چنین توانایی هایی آنچه را که تا همین اواخر برتری ایالات متحده در زمین، هوا، دریا، فضا و عرصه سایبری بود، به چالش کشید. آنها همچنین دشمنان ایالات متحده را قادر ساختند بدون استفاده از سلاح های هسته ای حملات راهبردی ضد ما به راه اندازند به گونه ای که به اقتصاد ایالات متحده  آسیب برساند و از توان آن برای اعزام نیرو بکاهند. بازدارندگی باید در تمام این عرصه ها گسترش یابد و تمام حملات راهبردی احتمالی را در برگیرد.

    این درحالی است که دشمنان و رقبا در زمینه اجرای عملیاتی که به درگیری های آشکار نظامی ختم نشود و در مرز قوانین بین المللی قرار بگیرد تبحر یافته اند. کشورها و سازمان های سرکوبگر و بسته هرچند از بسیاری جهات آسیب پذیر هستند اما معمولا چابک ترند و سریع تر می توانند ابزار اقتصادی، نظامی و به ویژه اطلاعاتی خود را برای رسیدن به اهدافشان هماهنگ کنند.»

    این گونه بیان امپریالیستی، (به قول ولادیمیر پوتین) سلطه گرانه در سند راهبردهای امنیت ملی آمریکا، به وضوح نشان می دهد واشینگتن قرار است سلطه خود را بر مردمان جهان با زور گسترش دهد زیرا متوجه شده قدرت نرم ایالات متحده برای جذب کشورها کافی نیست.

    راهبرد اصلی دولت ترامپ در خاورمیانه: برجسته سازی تهدید ایران

    ترامپ تلاش می کند تهدید اسرائیل را کمرنگ و تهدید ایران را برساخته و سپس پررنگ کند. او فعالیت همه سازمان های تروریستی در خاورمیانه را مستقیم و غیرمستقیم به ایران نسبت می دهد، بر لزوم وحدت کشورهای عربی و اسرائیل ضد تروریسم و حامی دولتی آن (که به قول آنها ایران است) تأکید می کند و حتی نهایی نشدن صلح اعراب و اسرائیل طی چند دهه اخیر را ناشی از حمایت ایران از حماس و مانند آن معرفی می کند. گویی هیچ مشکلی (البته با تعریفی که واشینگتن از مشکل دارد) در غرب آسیا نیست به جز اینکه تضعیف ایران می تواند به رفع آن کمک کند.

    اصرار بر اینکه بارها در سند ۲۰۱۷ نام ایران در کنار کره شمالی بیاید، حفظ خطر توهمی بمب هسته ای ایران در افکار عمومی جهان است، و الا همه می دانند ایالات متحده در مورد حمله به کره شمالی صرفاً بلوف می زند (در همین چند روز اخیر، تیلرسون وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد واشینگتن تمایل دارد «بدون پیش شرط» با پیونگ یانگ بر سر میز مذاکره بنشیند اما دو روز بعد حرف خود را پس گرفت. البته دولت ترامپ در بلوف حمله علیه کره شمالی به جز بزرگ کردن تهدید هسته ای ایران، پیشگیری از ادغام دو کره را نیز مد نظر دارد زیرا رئیس جمهور جدید کره جنوبی حامی ادغام است).

    دانلود سند جدید امنیت ملی آمریکا (۲۰۱۷)

    برگردیم به منطقه غرب آسیا. چرا سند راهبردهای امنیت ملی آمریکا بر برجسته سازی تهدید ایران تأکید دارد؟

    برای این امر دست کم می توان به سه دلیل اشاره کرد:

    ۱- ترامپ یک تاجر است:

    او بیش از هر چیز به دنبال پول است. اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در سال های گذشته نشان داده اند که بزرگترین خریداران محصولات آمریکایی هستند پس سند امنیت ملی ترامپ که این بار به خلاف سند امنیت ملی اوباما (۲۰۱۵ میلادی) تأمین امنیت اقتصادی آمریکا و شکوفایی آن را یکی از راهبردهای اصلی خود قرار داده است، بر مبنای حمایت از دست به جیب های اصلی در خاورمیانه تنظیم شده است. هر چه دولت های یادشده از ثبات و قدرت بیشتری برخوردار باشند، به معنای رشد اقتصادی آنها و در نتیجه، معامله های پرسودتر میان آنها با ایالات متحده است. برای مثال معلوم نیست اگر حاکمان کنونی ریاض سقوط کنند، آیا حاکمان بعدی نیز تا این حد کوته بین هستند که با فریب دیپلماتیک و رسانه ای دست به جیب شوند؟!

    از آن سو ایران ستیزی و برساختن و برجسته سازی خطر موشکی و هسته ای ایران می تواند این دست به جیب ها را وادار کند هر چه می توانند برای تحکیم قدرت دفاعی خود در صورت حمله احتمالیِ ایران هزینه کنند، از تجهیزات دریایی تا موشک ها و جنگنده ها و از رادارها تا سپر موشکی از سوی شرکت های تسلیحاتی آمریکایی که اتحادیه آنها یکی از بزرگترین حامیان ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر بود به سمت این کشورها در منطقه روانه می شود. جالب اینکه برخی در داخل ایران به این ایران هراسی دامن می زنند و بازدارندگی را با ایجاد توهم ایرانِ خطرناک، اشتباه می گیرند و جیب ترامپ و شرکت های آمریکایی را پُر می کنند.

    ۲- ترامپ باید حمایت لابی های قدرتمند یهودی و اسلحه سازی را پشت خود نگه دارد:

    جدا از اینکه رژیم اسرائیل یکی از خریداران اصلی محصولات آمریکایی در غرب آسیا است، صهیونیست ها و یهودیان افراطی بر بسیاری از شرکت های بزرگ و بنگاه های کلان اقتصادی در جهان و آمریکا حکمرانی کرده و نفوذ دارند. حمایت ترامپ از اسرائیل که گاهی به حالت کاسه داغتر از آش مشابهت می یابد، قطعاً به طمع ترامپ نسبت به تقویت همکاری با این لابی ثروتمند ارتباط داد. این مسأله به ویژه در دوره اول دولت او که نیاز بیشتری به نفوذ اسرائیل و یهودیان افراطی برای پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری دارد، اثر زیادی بر رفتار و تصمیمات ترامپ و مشاوران امنیتی وی داشته و دارد. در مورد لابی اسحه سازی نیز در بند گذشته سخن گفتیم.

    ۳- از نظر واشینگتن، موازنه قوا در منطقه باید حفظ شود:

    بدون تردید بر اثر درگیری های داخلی در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین سستی های بنیادین در ساختار قدرت این کشورها، منطقه غرب آسیا در سال های گذشته شاهد رشد آشکار قدرت ایران بوده است. ایران توانست سال های تحریم را پشت سر بگذارد، از رشد تروریسم در منطقه جلوگیری کند، در خنثی سازی کودتای آمریکایی در آنکارا نقش مؤثری ایفا نماید، دولت ضداسرائیلی را در سوریه را با تمهیدات خود بر سر کار نگه دارد، از روی کارآمدن دولت ائتلافی در لبنان برای سامان دادن به اوضاع آن کشور پشتیبانی کند، تجزیه طلبی اقلیم کردستان عراق را خنثی کند و ...

    این تغییر محسوس که نتیجه لطف پروردگار و سال ها برنامه ریزی و مجاهدت بوده است، از چشم راهبردنگاران آمریکایی دور نمی ماند. تداوم این روند، بدون شک ایران را به قدرت اصلی در منطقه تبدیل می کند و این برای آمریکاییان که منافع فراوانی برای خود در غرب آسیا قائل هستند، می تواند خطرناک باشد. نه فقط ایران، بلکه تبدیل شدن هیچ کشوری در خاورمیانه به قدرت نخست به نفع آمریکا نیست، چه برسد به اینکه آن قدرت نخست، ایران باشد. بنابر این حفظ موازنه قوا در غرب آسیا راهبرد اصلی آمریکا در این سال ها خواهد بود. بدین منظور، آمریکا در کنار دولت هایی قرار می گیرد که در سال های گذشته دائماً کفه آنها در ترازو به بالا رفته و قدرت خود را از دست داده اند. واشینگتن با این کار، قصد دارد کفه آنها را سنگین تر کرده و از تداوم روند برتری ایران جلوگیری کند.

    تداوم این رقابت منطقه ای که هم اکنون به ویژه میان ایران، ترکیه، عربستان و اسرائیل برقرار است، به واشینگتن اجازه می دهد با امتیازگرفتن از این و امتیاز دادن به آن، خود را وارد بازی کرده و منافعش را به پیش ببرد. برای مثال آمریکا در زمان ریاست جمهوری اوباما توانست با پیشنهاددادن امتیازهایی به ترکیه از جمله تضعیف کردها، آنکارا را به حمایتِ پشت پرده از داعش و معارضین سوری سوق دهد. واشینگتن با این اقدام، ایران و محور مقاومت را به مقابله واداشت و زمانی که تهران تصمیم گرفت فعالیت های نیروی قدس را در سوریه افزایش دهد، عربستان را به خریدهای مجدد نظامی از ایالات متحده تحریک کرد...

    جمع بندی

    این سند، صرفاً راهبردهای اعلامی است، نه اِعمالی. ممکن است آنچه در واقعیت طی سال های آتی رخ می دهد با آنچه در این سند آمده متفاوت باشد، جدا از اینکه احتمال دارد در سال یا سال های آتی سند دیگری برای تشریح راهبردهای امنیت ملی در دولت ترامپ منتشر شود و همین راهبردهای اِعلامی نیز به گونه ای دیگر اعلام شود. با این حال می توان فضای فکری تیم حاکم بر ایالات متحده را از سیاهه ها و سفیدی میان خطوط این سند درک کرد. قطعاً تصمیم سازان کشورمان آن را بررسی کرده و خواهند کرد و تحلیلگران سیاسی راه حل هایی را برای بهره گیری از فرصت های موجود ارائه می نمایند.

    نفس اعلام راهبردهای امنیتی به جهان، به معنای اطمینان واشینگتن از تحقق آن است. به بیان دیگر حاکمان کاخ سفید بر این باورند که ما چنان قدرتی داریم که حتی با اطلاع رقبا و دشمنان مان از برنامه های ما، کسی را یارای مقابله با آن نیست. این امر در شرایطی که متن سند به لزوم سلطه کامل ایالات متحده بر جهان در همه عرصه های زمینی، دریایی، هوایی، فضایی و سایبری تصریح دارد، بر اهمیت آن می افزاید و نشان از لزوم همکاری های بیشتر و اتحادهای مؤثرتر میان مخالفان استقرارِ روزافزون ساختار تک قطبی بر نظام بین الملل دارد تا با آگاهی بخشی به ساکنان کره زمین، هم افزایی توانمندی ها و اجرای راه حل های نتیجه بخش و نجات بخش (نه فقط مقابله صرف که گاهی موجب بزرگترشدن دشمن می شود) بر این تهدید قرن بیست و یکم فائق آیند.

    منابع

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960928001882

    http://www.iribnews.ir

    http://www.ronpaulinstitute.org/archives/featured-articles/2017/december/18/who-to-believe-on-washington-s-korea-policy-tillerson-or-trump

    https://www.rt.com/news/413961-putin-us-defense-strategy



    منبع: مشرق



    خبر
    شماره مطلب: 24568
    دفعات دیده شده: 87 | آخرین مشاهده: 17 ساعت پیش