در داستان های اسب تروا یونانی هایی که از سال ها محاصره بی حاصل تروآ خسته شده بودند، اسب چوبی بزرگی در کنار قلعه ساخته و آن را رها کردند. {البته برخی را نظر بر آنست که یونانی ها اسب چوبی بزرگ را ساختند و به عنوان حسن نیت برای انجام صلح و پیشقدمی برای مذاکره انرا به مسؤلان قلعه تروا هدیه کردند اما در کنار مخالفت برخی از هوشمندان شهر ترا و برخی ساده لوحان این هدیه را از دشمن خود پذیرفتند و آن شد که نباید می شد} اهالی شهر هم به تصور این که دشمن خسته شده و این اسب را به علامت شکست باقی گذاشته، آنرا به داخل بردند و جشن گرفتند، اما شب هنگام سربازان زبده از آن خارج و دروازه ها را باز کردند. این داستان نمادین در دنیای امروز هم مفهوم خاص خود را دارد. چه بسا تبلیغات فریبنده، فیلم ها و سریال های زیبا و تولیداتی که هدف آنها در نهایت نه سرگرمی و اطلاع رسانی که درگیر کردن و القای پیام خاصی به طرف مقابل است.

شبکه ماهواره ای "من و تو" پاییز سال 1389 به مجموعه ای از کانال های غالبا رنگ و رو رفته و کم فروغ فارسی اضافه شد. کیفیت بالای تصویر، برنامه های متنوع تولیدی و ترجمه ای، جذب و به کار گیری ده ها نیروی جوان و تازه نفس، این شبکه را در برابر اغلب کانال هایی که از صبح تا شام یک نفر حرف می زد و در زیر نویس ده ها قرص و کپسول معجزه آسای لاغری و چاقی یا تقویت قوای جنسی تبلیغ می شد، منحصر به فرد می ساخت. "من و تو" نه فقط فیلم و سریال های داستانی بلکه برنامه های مستند، اجتماعی و خبری در کنار ارتباط دو سویه با مخاطب و حضور در جامعه ایرانی خارج از کشور به همراه برنامه هایی کپی شده از انواع پرطرفدار غربی مثل بفرمایید شام، شعر یادت نره یا استیج را در دستور کار خود داشت. حتی بخش فارسی شبکه کهنه کار بی بی سی هم که در کنار خبر، سرگرمی مخاطب را نیز در نظر گرفته بود به علت چارچوب های برنامه سازی و محوریت مطالب سیاسی نتوانست تنوع و فراگیری شبکه من و تو را داشته باشد.

فرستادگان این شبکه به همه کشورهای اروپایی و امریکایی راحت سفر می کردند. مکان های دیدنی، کنسرت ها، افراد مشهور و خوانندگان، شب چله و ساعت تحویل سال، کلا هر چه که می توانست جلب توجه کند، وارد دور می شد. تنوع مجموعه های تلویزیونی، مستند و تولیدی به شکلی بود که طیف های مختلفی را جذب خود می کرد. برای مساله پارازیت هم فکر کرده بودند، سایت بود و اگر سایت با فیلترشکن های معمول باز نمی شد یا کسی نداشت، کافی بود یک ایمیل ارسال شود تا از این شبکه فیلترشکن اختصاصی در کسری از ثانیه تقدیم شود. اپلیکیشن موبایل هم در دسترس بود. هیچ چیزی نباید مانع آن شود که این شبکه پر نشاط و رنگارنگ، پر از مجری های خندان و صمیمی (برخلاف مجری های اتوکشیده، عصا قورت داده و رسمی داخلی)، پر از فیلم و مستند و سرگرمی در دسترس همه مردم از دل روستاها گرفته تا مرکز شهرها قرار نگیرد.

شاید خیلی ها نخواسته اند به این نکته فکر کنند که دل کدام ثروتمند و کدام اهل خیری به حال مردم ما سوخته و با بخشش بی حساب از دارایی و اموال خود عده ای را مشغول به کار و ملتی را هم مرهون لطف خود نموده است؟ شاید هم فکر کرده باشیم اما گفتیم چه اهمیتی دارد، ما که از برنامه آن استفاده می کنیم، نه مالیاتی از ما کسر می شود و نه باید پولی بابت آن بپردازیم. اینجاست که باید یاد آن داستان تروا و اسب چوبی بیافتیم که یونانی ها به رایگان در خارج قلعه گذاشته بودند!

سرازیر شدن صدها هزار پوند در ماه و میلیون ها پوند در سال از محل نامعلوم و اسرارآمیزی که هیچ خساستی در خرج نمی کند آن هم در دنیای غرب که خبری از درآمد نفتی و بودجه های مستمر دولتی نیست، نظام خشک سرمایه داری که سود حرف اول و آخر را می زند، چه معنی می دهد؟

اما اصل قضیه چیست؟ اصل قضیه، در ابتدا کشاندن مردم برای دیدن برنامه های جذابی است که شبکه های داخلی به علت محدودیت های فراوانی که دارند قادر به پخش آن نیستند، دیدن برنامه های تولیدی جوان پسندی که در تلویزیون رسمی ما اصولا جای فکر کردن به آنها هم نیست خیلی ها را پای جعبه جادو می کشاند. این بخش بگیر و بنشان شبکه "من و تو" است. وقتی مخاطب جذب شد و در ذهنش ارتباط مثبتی با برنامه های پرنشاط و جدید پیدا کرد، مرحله اثرگذاری به تدریج در دو شکل مستقیم و غیرمستقیم آغاز می شود.

در شکل غیرمستقیم، برخی از ایرانی های مقیم خارج از کشور در برنامه های مختلفی مشارکت داده شده یا مجریان به سراغ آنها و در خانه اشان می روند. خانه هایی زیبا، مردمانی رقصان و شادان و خرامان می بینیم، کسانی که آواز می خوانند و برای گرفتن 10 هزار دلار جایزه شعر حفظ می کنند، ما هم نگاه می کنیم و همزمان در ته ذهن ما مطلبی که امروز و دیروز در مورد گرانی تخم مرغ، اجاره مسکن، اختلاس، آلودگی هوا و ... خواندیم در چرخش است، فکر می کنیم لابد هر کس خارج رفت برنده شد، فکر می کنیم فاصله ما تا شادی و موفقیت محلی است که به آن مرز می گویند. آن سوتر امکانات تحصیل، رشد، آزادی و سعادتمندی دنیوی فراهم شده و فقط کسی را می خواهد که آنها را از روی زمین بردارد. این امر به تدریج احساس ناامیدی و ناخشنودی را در باطن ما ایجاد می کند. قرص تلخی است که روی آن لایه ای شیرین و رنگی کشیده اند تا وقتی در دهان می گذارید به آسانی از گلو پایین رفته و آنجا کار خود را انجام دهد.

این هدف با گرفتن و پخش ویدیوهایی که برخی هموطنان از مشکلات شهری و اجتماعی ضبط می کنند کامل تر و مستندتر می شود گویی از جای جای کشور مشکلات فوران می کنند، ناراحت تر می شویم! بعد تونل زمان نشان می دهند، حس نوستالژی برای کسانی که آن زمان را درک کرده و حس نبودن هیچ مشکل و رفاه اقتصادی در پیش از انقلاب را به برای جوانان القا می کنند، زندگی پهلوی ها و اقدامات تمام مثبت رضا شاه! آهنگ های نوستالژیک قدیمی هم چاشنی این پیام می شود. اصولا جای این که چرا مردم انقلاب کردند، ساواک و زندان چه بود، رضا شاه چطور سرکار آمد و ... باقی نمی ماند! به جای کتاب کلفت تاریخ و ریشه های انقلاب اسلامی، آنها با همین شعبده بازی تصویری و موسیقیایی، با همین مخلوط کردن راست و دروغ رشته های آموزش رسمی و مجموعه های تلویزیونی کشدار، معدود و محدود داخلی را پنبه می کنند. این ها به تدریج باورهای ما را به گونه ای جا به جا می کنند که دیگر شکی برای ما باقی نماند که فاصله ملت ما با آزادی و سعادتمندی، نه کار و ساخت میهن، نه داشتن آزادگی و بردباری و نه قناعت کردن و نوعدوستی بلکه نظام سیاسی ماست به گونه ای که با تغییر آن هم مشکل آلودگی هوا، هم زلزله، هم مسکن و کار و هم صدها درد بی درمان دیگر حل خواهد شد.

در بخش مقابله مستقیم هم با برنامه هایی مثل اتاق خبر یا میزگردهای تحلیلی، جهان و ایران را از دریچه چشم خود تعبیر و تفسیر می نمایند، "من و تو" که هیچ گاه به عنوان یک شبکه خبری حرفه ای شناخته نشده عملا پا در عرصه اطلاع رسانی گذاشته و حالا به مخاطبان خود مطالب دست چین شده را اعلام می کند! اسب چوبی با برنامه های جذاب و جوان پسند به ذهن ما وارد و پیام اصلی از آن خارج می شود. ما از زندگی مان از آینده مان و از فردا ناامید می شویم. بمبارانی از خبرهای بد ما را هدف قرار می دهند، ما هم آنچه در شبکه های اجتماعی گاهی با ترفند و نیرنگ پخش می شود را دست به دست می کنیم تا بیش از پیش به حال خود تاسف بخوریم. در فلان کانال تلگرامی عکسی از زن و مردی دست در دست در بالای ارتفاعاتی سرسبز اروپا گذاشته و زیر آن می نویسد: "ما چه بدبختیم که در ایران به دنیا آمدیم"، انگار که مردم غرب نه در مراکز صنعتی و اداری و شهری بلکه همه در حال ییلاق و قشلاق هستند و کیسه ای پول هر ماه به درب خانه های آنها با پست سفارشی ارسال می شود! انگار که میلیاردها نفر در هند و چین و روسیه و برزیل و مکزیک و مصر و ... انسان نیستند و صرفا قشر محدودی در اروپا و امریکا نماینده زندگی شایسته و حق ابدی و ازلی ماست که از آن بازمانده ایم!

این گونه است که هدف خرج های بی حساب برای این شبکه معلوم می شود! مشخص می شود که چرا در زمان اعتراضات اخیر فرد بیکاری که در عمرش یک روز هم زحمت خدمت به خلق را نکشیده و تنها و تنها ویژگی وی پسر یک شاه مخلوع بودن است مطرح و خانواده وی تطهیر می شوند. آنها مرتب کوبیدند و خراب کردند تا بدیل و جایگزین معرفی کنند! تعداد اندکی هم که در اعتراضات اخیر حرف هایی از جنس پهلوی زدند میوه سال ها و میلیون ها پوندی بود که در این مدت بانیان "من و تو" خرج کرده بودند.

در این میان کم کاری و ضعف رسانه های داخلی به ویژه صدا و سیما که سعی داشته تمام قشرهای مردم را راضی نگه دارد و عملا به نظر می رسد در اقناع هیچ قشری توفیق برجسته ای نداشته، به این امر کمک قابل توجهی کرده است. تصمیم سازان به جای آن که خود به دنبال تولید، تهیه و خرید برنامه های متنوع و جدید باشند گاهی بعد از موفقیت یک برنامه یا یک الگو در شبکه ای ماهواره ای اقدام به نوعی شبیه سازی، البته در چارچوب های خاص خود کرده اند. سخت گیری های فراوان در تولید و پخش برنامه های شاد و سرگرم کننده در حالی که گاهی بشقاب های ماهواره ای از روستاها و چادر کوچ نشینان هم سر درآورده شبیه عرضه نان و پیاز در کنار فروشگاه فست فود های رایگان و رنگارنگ به همراه موسیقی زنده است که هر چه هم از خاصیت آن بگوییم بعید است به گوش بیشتر جوانان ما برود، این یعنی واگذاری زمین به حریف.

از نمونه های اخیرا می توان به خرید و حمل یک دستگاه خودروی ملی ما "سمند" به لندن و پرداخت هزینه زیاد برای آزمایش ها مختلف و در نهایت تست تصادف، آن اشاره کرد. نه خودرو ساز ما اهل این بود و هست که چنین کاری انجام دهد، نه رسانه های ما به سمت چنین اقداماتی برای راستی آزمایی صحت ادعاها در صنایع غذایی، بهداشتی و خودرو می روند و نه سازمان استاندارد. اینجا است که این شبکه یک تنه خودروی ملی را به مراکز آزمایش برده و خود را راستگو، طرفدار و سخنگوی مردم، در مقابل، تمام سازمان های مربوطه را خلاف گو و پنهان کار معرفی می کند، آن هم نه در طی یک میزگرد خسته کننده، نه در یک گفتگوی ویژه و یک طرفه، بلکه در قالبی جذاب، دیدنی و امروزی!

آنان همچنان بر اسب چوبی سوارند و همچنان پرتلاش، تا از ره پنهان صلاح و کینه ها را به دلهای ما تزریق کنند، تا ما را ناشاد و ناامید کنند و احساس بدبختی را در هر سلول ما سریان دهند. آنها طمع به چنین روزی بستند.